Anti zionism

در یک حرکت نمادین، "آبلیسک" را که از اصلی ترین و مقدس ترین نمادهای
صهیونیزم جهانی است به آتش بکشاند.
زمان و مکان :
۲۲ بهمن ساعت ۱۱ - ۸ * خیابان آزادی، تقاطع استاد معین، روبروی شهرداری منطقه ۹
«غرفه جنبش مصاف»
گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد ، آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست ، همه گول خوردند

توسط استاد رافئی پور:
این حقیر سرو پا تقصیر پیشنهاد می نمایم از آنجا که بیشترین آمار تجمع بشری در
جهان از آن شیعیان است (اربعین امسال ۱۵ میلیون نفر در کربلا حضور یافتند) و در
ایران عزیز حرم مطهر علی ابن موسی الرضا(ع) با جمعیتی بالغ بر (ده تا دوازده میلیون
نفر در بیست و هشتم صفر هرسال ) رکورد دار این تجمع پاک بشری است . و از آنجا که
زیارت بارگاه مطهر امام رضا (ع) در روایات حج فقرا نامیده شده است ، پیشنهاد می
نمایم همچون دیگر موارد ایران عزیز طلایه داری مبارزه با شیطان را بدست گیرد و در
حرکتی نمادین در یکی از صحن های مطهر حرم رضوی آبلیسکی شبیه به منار رمی جمرات
ساخته شود و ترتیبی اتخاذ شود تا مردم همچون زیارت خانه خدا به سوی این پیکر منحوس
نا مانوس سنگ پرتاب کنند تا توانسته باشیم دو پیغام را به دو سو برسانیم.
نخست به خداوند متعال که ما ایرانیان کماکان برسر عهد خود مبنی بر یاری حجت آخرین
او هستیم و ایشان را تا به درک واصل نمودن شیطان و برپایی حکومت عدل الهی تا آخرین
قطره خون یاری خواهیم نمود.
و پیغامی دیگر به سران شیطان پرست و مستکبران جهانی که بدانند عرصه مبارزه با آن
ملعون رانده شده خالی نگشته بلکه وارد مرحله ای جدید گشته که سراسر آگاهی و تعقل
لذا از تمامی عزیزان درخواست مینمایم در صورت تمایل این پیشنهاد را رسانه ای کنند و
تولیت آستان مطهر حضرت رضا (ع) را وادار به انجام این عمل نمایند ، نباید بگذاریم
جهان از عرصه مبارزه با شیطان تهی شود.و قطعا عزیزان آگاهند که نمادگرایی چقدر برای
این جریان شیطانی اهمیت دارد لذا می بایست از این زاویه نیز با آنها وارد نبرد
شویم.
در این مسیر قطعا یاران داخلی جریان سلطه با این مسئله مبارزه خواهند نمود و با
بهانه هایی با این تصمیم مخالفت خواهند نمود، نمی دانم شاید بگویند مارا متهم به
این خواهند کرد که در مقابل کعبه در ایران کعبه ای دیگر بنا کرده ایم و…
اما تمامی این موارد بهانه هایی بیش نیست.
سنگ هایتان را در دست بگیرید . یا علی …
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت صاحب الزمان (ع) که صد البته نزدیک است.
وروزیکه همه را گرد می اورد.انگاه به فرشتگان میگوید:
ایا اینان شمارا میپرستیدند؟
گویند:منزهی تو!
سرپرست ماتویی. نه انها جنیان را میپرستیدند:بیشترشان به آنها ایمان داشتند(سبا/آیه40 41)
خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.
هنگامي كه شيپور جنگ نواخته شود
شناختن مرد از نامرد آسان مي شود
پس اي شيپورچي بنواز !
به روان پاک مادرم ، زهرا – آینه "افتادگی" ،
"عاطفه" و " پارسایی"- که زندگی ام ،
برایش ، همه ، " رنج " بود ، و وجودش ،
برایم ، همه ، " مهر " !
علی
من تمامي مُردهگان بودم:
مُردهی پرندهگاني که ميخوانند
و خاموشاند،
مُردهی زيباترين ِ جانوران
بر خاک و در آب،
مُردهی آدميان
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بيسرود. ــ
با من رازی نبود
نه تبسمي
نه حسرتي.
|
بهمهر |
| ||
|
|
مرا |
| |
|
|
بيگاه |
| |
|
|
در خواب ديدی | ||
احمد شاملو
(( دزدی که مالی را می برد ، ثروت عزیز تری را خود از دست داده است ، و آن صداقت انسانی اوست . ))
تخته های کف این کلبهء چوبین ساحلی رفت و آمد
کفش های سنگینم را بر خود احساس کرد
و سایهء دراز و سردم بر ماسه های مرطوب این
ساحل متروک کشیده شد ، تا روزی که دیگر
آفتاب به چشم هایم نتابد ، با شتابی امیدوار
کفن خود را دوخته ام ، گور خود را کنده ام ...
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه خواهد ؟
خدا یا ،
آتش مقدس " شک " را
آن چنان در من بیفروز
تا همه ی " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد .
و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،
لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی ،
شسته از هر غبار ، طلوع کند .
((دکترشریعتی) )
« از روحانيت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است که ويژه مقلدان عوام است و مريدان بازاری و اگر آبی نميآرند ، کوزه ای نشکنند بايد سپاس گزارشان بود . »
سنگین تر می شود. و از پی من خیل بی شماری از فریسیان و احبار روانند.
هر کدام با سنگریزه ای در مشت.
اینان که در پی مرگ هر پیامبری، وارث و جانشین او می شوند، در پی من
روانند، و چشم انتظار خاموشی من، تا خود را ادامه دهنده راهم بدانند.
در حالی که می دانم که آنان از صلیب بیزارند، و آنان را هرگز جسارت حمل
هیچ صلیبی نخواهد بود.
دیری نخواهد گذشت که آنان خود را فداییان من جلوه خواهند داد،
تا باز هم بر چهره حقیقت، نقابی دروغین زنند؛ تا توده های مردم
را بفریبند و به نام جانشین "مسیح"، از آنان خمس و زکات بستانند
و آنان را گرسنه تر از آنچه که هم اکنون هستند، بنمایند!
تو آیا این را می پسندی؟ ای پدر، ای خداوند خدا؟
خدایا در این سرنوشت، چه رازی نهفته است؟ مرا مصلوب می نمایند
تا پس از آن، از رنج های من سخن بگویند ! و بر مصیبت های من بگریند...
به من که عاشق زارم ، همیشه یار بمان !
خزان کهنه منم من ، تو نو بهار بمان
غم زمانه نمانَد ، به چهره چین مفکن
به هر شکست بخند و امیدوار بمان
چو برگِ بیدِ خزاندیده از نسیم ملرز
چو کوه سر به فلک بُرده ، استوار بمان
به پایِ تخت شهان ، قامت شرف مشکن
ز سر بلندی خود بر فراز دار بمان
چو تنگ حوصلگان از شب شکست ، منال
به شوق صبحِ سعادت در انتظار بمان
به راه ننگ مرو ، گر که زندگی خواهی
به نامِ نیک بمیر و به افتخار بمان
اگر که خواست تو را روزگار خوار کند
چو خار بادیه در چشم روزگار بمان
ز بار منّت خورشید ، شانه را بر گیر
چو بر تو ناز کند ، با شبان تار بمان
مجو طریق ضلالت که دیو در راه است
همیشه یاد خدا باش و رستگار بمان !
(( الهی کار اگر به گفتار است ، بر سر تمام سخنوران تاجم ، و اگر به کردار است چون سلیمان به موری محتاجم )) ۱